-چه هنگام برای اولین بار ترکت کرد؟
-مدتش کوتاه بود به اندازه فکر کردن به حساب دو و دو میشود چهار
-پرسیدم چه هنگام ترکت کرد؟
-و قتی به سوال معلم ریاضی مان جواب می دادم.
-چرا ترکت می کرد؟
-شاید می خواست زندگی را مدتی کم بدون او بچشم
-سخت بود؟؟
-آری،نفس گیر بود،ترسیدم.
-آرامشت جنس دارد؟؟
-آری
-کدامیک؟مونث یا مذکر؟
-هیچ کدام،جنسش از خواب درون آغوش مادر است
-کدامیک پاک تر است مادرت یا آرامش؟
-ای کاش آخرین سوالت این بود
-آخر می پرسم،بگو آرامشت در کجا مآمن دارد؟
-در دل.
-دل تو بیکار است؟
-دل عاشق بیکار نیست،عاشقی یک کار است
-عاشقی؟عاشقی سخت است؟؟
-شاید،عاشق شدن لایق شدن دارد.
مادرش صدایش زد.
-من می خواهم بروم
-یک سوال،آرامشت را کی از دست خواهی داد؟؟
-نمی دانم ولی یکبار بسیار تنهایم گذاشت.
-و زمانش؟دلیلش؟
-مادرم مرد و آرامشم را گم کردم ولی پیدایش کردم
-من باید بروم
-و سوال آخرت؟
-جوابش را فهمیدم
کودک دور می شد،به درون آغوش شتافت،آرامشش کنارشان می خندید
((مرد هم خندید آرامشش کنارشان بود))
کودک داد زد:
-آرامشت را به کجا می بری؟؟
-با من می آید
-به کجا؟؟
-به زادگاهش خاک
((کودک آنوقت فهمید که آرامش مرد از کجا بر می خیزد و به کجا می رود))
مرد دور می شد.
کودک در دل گفت:از خاک می آید و به خاک می رود،از خاک به وجود آمده است و به خاک تبدیل می شود.آرامش و آدم چقدر شبیه هم هستند.
آرامشش گفت:آرمش و مادر بسیار شبیه هم هستند
کودک خندید و گفت:هر دو پاکند و نجیب و از یک جنسند.